بسم رب العشاق
اتفاقات امروز:
برای کلاس ورزش خواب موندم ولی بجاش حسااابییی جلوی خاله هام خودمو نشون دادمویه صبحانه مفصل براشون مهیا کردم.اینکه خواهربزرگترم خواب بود تا به من هم فرصت بده تا خودمونشون بدم؛خیییییییییلللللللییییییییی خوب بود!خدایاشکرت!
جواب آزمایشم روگرفتم و الحمدلله مشکل خاصی نبود فقط ویتامینDام کم بود.خدایاشکرت!
2ساعت درخانه تنهاماندم که...
باخواهروبرادرم رفتیم تئاتر(گامی درجهنم،گاهی دربهشت)که بسیااارعالی بود!یه تئاتر بالهجه قمی+حالوهوای طنزوحرم خانم حضرت معصومه سلام الله علیها.بادیدن تئاتر،یاد خودم افتادم که هنوز حاجت نگرفتم!...بازم خدایاشکرت!
بین تماشاگران تئاتر،دختری،همسن وسال من،باهمسرش اومده بودند که بازم حسابی از ته قلبم آه کشیدم وحسرت خوردم!...بازم خدایاشکرت!
مسجدجامع شهر ساری(شهرآباءواجدادی ام)سوخت درآتش!...درآتشی که بنظرم خودمسئولین ومردم اون شهر درستش کردن!...وقتی...نگم بهتره چون فقط قلبم دردمیگیره!...مسجدجامع!خوشابحالت که دیگر وجود نداری تا از دست مسئولین وبزرگان شهر،ترک برداری!...بازم خدایاشکرت!
اما همه اینهارا که کناربگذاری،تا ایمانت قوی نباشد،روزت خوب نخواهدبود!.......