بسم رب العشاق
ادامه داستان3تایی ها!:
سومی هم به یکی از آرزوهایش:ازدواج رسید! سومی،همسرش روخیلی دوست داره!سومی،توفیق عقددرحرم خانم حضرت معصومه سلام الله علیها روپیداکرد!
دیگرحالا فقط دومی تنهامجرد این جمع خوشگله!...دارد درانتظار میسوزد...خواب های پریشانش...امتحاناتی که خدا داره ازش میگیره...!تازه یک دوست صمیمی دیگردومی هم ازدواج کرد...دومی هرروز هزاربار دلش میشکند حتی وقتیtvرومیبینه...

هر3تایی حسابی درسخون شدند و باید به شروط والدین شون عمل کنند!

چندوقتی است،3تایی پارتی شبانه دارند...!!
پیشنهادطرح با دومی بود!اولین بارکه به طرح عمل شد،توسط دومی وسومی بود وبرای شب دوم،اولی هم آمد...
طراح یاچگونگی عمل کردن به طرح یا زمان اجرای طرح؛اصلامهم نیس!چون عشق است که موج میزندومهم است...!

سومی درفراق آرزوی دیگرش است که البته این آرزویش در اولویت بود اما خواست خداچیز دیگری بود...

دومی همش مزاحم اولی است وشرمنده...ولی اولی حق رفاقت رابجا آورده است!


راستی!حال دومی و اولی،روزسه شنبه،خیلی بد بود...اون روز فقط گریه بود که زمین مدرسه راخیس میکرد...اون روز،آغاز اولین فراق یک هفته ای آن3بود!...اون روز سومی بخاطرتهمت یکی ازمادران یا یک دستی مدیرمدرسه،اخراج شد...اولی،آرام بر روی میز بانگاه کردن به میزسومی،اشک میریخت...اولی،مثل خودسومی صبور بود....دومی ولی زار میزد...آخه دومی...

فردایش سومی بخاطرامتحان ترم شفاهی زبان آمد..اولی و دومی بایک نفردیگر،باگل وهدیه واشک وخنده،بدرقه اش کردند...

فعلا سومی برای امتحانات ترم میره مدرسه ولی بعدا،معلوم نیس..

برای هر3تایی شون دعاکنید!خییییلللییی محتاج دعاهستند...


الله اعلم به ادامه داستان...