بسم رب العشاق
داستان از این قرار است که تازه عروس ما،با لباس عروس،به تالارنرفت!بلکه به معراج شهدا رفت!...
این اولین و آخرین عروسی ای بود که عروس وداماد،لباسهایشان هم رنگ بود!هر2شان،لباس سفید داشتند!
تازه داماد،با کت وشلوار،با پای خودش؛نرفت تالار!بلکه با کفن وپرچم3رنگ سرزمینش،برروی دستان مردم؛به معراج شهدارفت!...
این اولین عروسی ای بودکه (آقا داماد) رفته بودگلاب بیاره! گلاب بهشت را آورده بود!...
حالافهمیدی داستان چه بود؟!؟    2هزاری ات افتادکه یه داماد،بخاطر پول،تازه عروسش رو ول نمیکنه و نمیره جلوی توپ وتانک؟!؟!
شهیدعسگرزمانی: