تبلیغات
همه چی!

بسم الله الرحمن الرحیم

 

خــــوش اومــــدیـــد

 کآربر گرآمی :

اگه الآن که دآری مطآلبــ ایـن وبـلآگـ رو میخونی ووقتـ نمآز رسیده ،

برو و نمآزتـ رو بخون

چون این وبلآگـ درهنگامـ نمآزتعطیل استـ واستفآده ازمطالبش حرآمـ

یـآدمون بآشه ،نمآز بخوآنیمـ ، قبل ازآنـکه برمآ نمآز بخوآننــد

هیچکـدوممون نمیدونِیمـ یه ثانیه دیــگه زنده ایمـ یـآنه !!

http://moslimskin.persiangig.com/image/moslimskin%20%2833%29.gif



بسم رب العشاق
امروز،برای من فقط روز وداع کردنه
دقایقی پیش بامدرسه ودعا کردم،مدرسه ای که باجون ودل تزئین میکردمش و...مدرسه ای که مدیرش به همه ظلم کرد!...مدرسه ای که دیگه برنمیگردم داخلش...
بادوستان گلم ودعا کردم!...
مریم بتولی که میخواد برگرده پاکستان...
حاجی قربانی که میخواد بره سرخونه وزندگی متاهلی اش...
سراقی که میخواد ازاین به بعد ور دل آقاشون باشه ومطمئنم تاسال دیگه خبرشهادت سراقی میاد...
وخیلی از دوستان...

اما وداع اصلی با ماه رمضان است که...
ماهی که خیلیا توش به آرزوشون میرسن ولی من نرسیدم.........
مهمانی خدا رو،قدرندانستمو...


خخخخخخخخخخییییییلللللللللیییییییییییی التماس دعــــــــــــــــــــــــــــــــــــااااااااااااااا!!!!!!


بسم رب العشاق

نباید توی ایام شهادت آقاامام علی علیه السلام اینقدر خوشحال باشم ولی...
ولی دیروز رفتم حرم امام خمینی ره!
این همه لشکرآمده به عشق رهبر آمده!
پارسال،توی حیاط ماندم ولی امسال رفتم داخل خودحسنیه!
شاید70متر فقط ازشان دور بودم...ازکی؟!الان میفهمید

رهبرخوشگلم رو دیدم!بدون شیشه و پرده الکترونیکی!

ازاین زاویه دیدارکردم،یک مقداردورتر:



چقدررهبرم خوش قدوقامت بود!:


البته!دیروز بعدمراسم،حالم بد شدو...
دیروزسوار3تاازاین آمبولانس ها شدم!:



الحمدالله رب العالمین!





به نام خدا
شده تا حالا آرزوی مرگ خواهرتون رو بکنید؟
من آرزوی مرگ خواهرم رو دارم وبس!!!........
ان شاءالله بمیره!

نفرینش کردم از ته دل!


کـار هـر شب اش بود...
امشـب هم،
صدایـش کرد؛...
امین آقـا!
یه لحظـه بیـــآیید اینجـا...
_ بله؟
_ من مهریـه مـو می خوام.
_ نه خـواهش می کنم...
فقـط امشـب نه...!
بـاور کن فـردا امتحان سختی دارم.
_ نه، چند شبه همینو می گی.
من همین الآن مهـریمو می خوام.
_ خواهش می کنم.
_ خیلی نمی خوام، حالا شمـا بفرمایید بشینید!
_باشه...چشم.

 


فقـط به من رحم کن... همه ی امـروز رو داشتم امتحانمو می خوندم.
_ باشه، شما بفرمایید بشینید.
_چشم
_خب، بخـونید!
_ کجـا رو؟
_ طـه رو، از همون اولش.
_ أعوذ بالله من الشّیطان الرّجیم
بسم الله الرّحمن الرّحیــم
طــه
مـا أنزلنا علیـک القـرآن لتشقی
ایییم...صبـر کن!
مـا أنزلنا علیک القرآن لتشقی
یادم نمیاد خانوم...
خواهش می کنم به من رحم کن!

حالا چند آیـه بخون!

آخه یادم نمیـاد!

بـاور کن وقت نداشتم واسه مـروز.

خـــدا داره اینقـدر به پیامبرش رحم می کنه و می گه ما أنزلنا علیک القرآن لتشقی؛

اونوقت شما به ما رحم نمی کنی!

_ اییییم...آخه...

_ ایندفعه رو ببخشید دیگه!

_ باشه؛دیگه چه میشه کرد...

دخترانی ازتبارفاطمه(سلام الله علیها)

مهریه اش هم ماننند دلش آسمانی...

حفظ کلام آسمانی،قرآن



بسم رب العشاق
سلام
امروز که توی وبلاگ صورتی کمرنگ داشتم میگشتم،پست های زندگی به سبک شهدا روکه خوندم...خیلی حالم بدشد!
یعنی میشه منم؟؟؟!!!یعنی میشه خدابه من هم لطف کنه و...؟؟!!
یعنی میشه منم به اون *آرامش+مودت ورحمت *برسم؟؟؟!!(اشاره به آیه قرآن)
زنگی هایی که باعشق به خدا+عشق به همدیگر شروع شدندو...
بعضی هاشونم با شهادت به جاودانگی رسیدند!
اللهم اغننی بحلالک عن حرامک وبطاعتک عن معصیتک
اللهم الرزقنی زوجا،ودودا،صبورا،شکورا،غیورا


تصویر مرتبط


بسم رب العشاق

پشت چراغ قرمز خیابان شریعتی ایستاده بودیم و منوچهر هم صحبت می کرد. کنار خیابان یک پیرمردی که سرتاپا سفید یکدست پوشیده بود در گالری بزرگی گل های رزی به رنگ های مختلف می فروخت ولی سفیدی پیرمرد نظر من را جلب کرده بود و من احساس می کردم این مرد از آسمان آمده است. اصلا حواسم به منوچهر نبود که یک لحظه حجم سنگین و خیسی روی پاهایم حس کردم. یک آن به خودم آمدم دیدم منوچهر رد نگاهم را گرفته و فکر کرده من به گل ها خیره شدم، پیاده شده تا گل ها را برایم بخرد.
منوچهر همین طور همه گل ها را با دستش بر می داشت و روی پاهای من می ریخت . دو بار چراغ سبز و قرمز شد ولی همه در خیابان به ما نگاه می کردند و سوت و کف می زدند. حتی یک نفر خانم که از نظر تیپ ظاهری با ما متفاوت بود، برگشت و به همسرش گفت: می بینی ، بعد بگویید بچه حزب اللهی ها محبت بلد نیستند و به همسران شان ابراز محبت نمی کنند.
آن روز منوچهر همه گل های پیرمرد را خرید و روی پاهای من ریخت و من نمی دانستم چه بگویم و چه کلمه ای لایق این محبت است. غیر از اینکه بگویم
 
بی نهایت دوستت دارم.

شهیدمنوچهر مدق


باتشکراز صورتی کمرنگ



بسم رب العشاق
نتیجه تصویری برای عاشقانه مذهبی

چهار پنج ماهی هست که مصطفی رو میشناسم 
جوان خوش چهره و مهربان ، با یه ته ریش زیبا و چفیه دور گردنش که خیلی معصومیت چهره اش رو بیشتر کرده 
زن و زندگی رو رها کرده و برای دفاع از مقدساتش به جهاد اومده ...
این یکی دو ماه آخر خیلی روزا با همیم و صفا میکنیم
دیشب رفته بود آرایشگاه ؛ وقتی برگشت خیلی خوشگل شده بود ،
با بچه ها حسابی اذیتش کردیم که چیه ؟! زیر سرت بلند شده وسط جبهه ؟! و از این حرفا 
خواستیم بخوابیم دیدم دراز کشیده و داره با موبایلش یواش و آروم حرف میزنه ،
دوباره شروع کردیم به دست انداختنش که دیدی گفتیم ، امروز سر و صورت رو صفا دادی خبراییه و ...
گفت : بابا اذیت نکنید 25 روزه خونه نرفتم و خانمم رو ندیدم و دلم براش تنگ شده . ما هم دل داریم خوب تا ساعت 3 صبح توی رختخواب داشت با همسرش حرف میزد و نخوابید 
ساعت 5 صبح درگیری و آتش بالا گرفت 
صدای اذان داره میاد ...
حی على خیر العمل ...
و مصطفى با خون خود وضو گرفت ه بود...
...



باتشکراز صورتی کمرنگ(درلینکستان موجوده)



مهارت های کنترل عصبانیت

کنترل عصبانیت
تعداد بازدید ها : تعداد بازدید ها : 613

آیا هنگامی که احساس عصبانیت می کنید، این احساس را با فریاد زدن بروز می دهید؟ اگر چنین است، احتمالا متوجه شده اید که این عادت بد، روابط شما را با دیگران خراب می کند و نمی گذارد شما منظورتان را برسانید و به اهداف خود برسید و حتی حالتان را خوب نمی کند. با یاد گرفتن خنثی کردن احساسات تان به روش های مناسب، می توانید عادت های ارتباطی خود را هنگامی که عصبانی می شوید تغییر دهید. پس از خنثی کردن احساسات تان خواهید توانست به حالت عادی خود بازگردید و خواسته هایتان را به شکل منطقی تر و تاثیرگذار تر بیان کنید. وقتی توانستید با خشم تان در لحظه مقابله کنید، بعد از آن به دنبال راهی برای مقابله با خشم خود در دراز مدت بگردید.

هنگام عصبانیت به خود یک وقفه بدهید

۱- هر وقت متوجه شدید دارید فریاد می زنید، میان جمله تان حرف خود را متوقف کنید

کنترل عصبانیت

لحظه ای که دیدید صدایتان دارد بلند می شود خود را متوقف کنید و مکث کنید. حتی جمله تان را به پایان نرسانید. با خود فکر کنید “چه می خواهم بگویم؟ و بهترین راه برای گفتن این حرف چیست؟”

  • یادگیری اینکه زمانی که شروع به فریاد زدن می کنید، مکث کنید، مانع از این خواهد شد که حرف هایی بزنید که بعدا از آن ها پشیمان شوید یا روابط تان را به خطر بیاندازید.

۲- عصبانیت خود را با کشیدن نفس های عمیق آرام کنید

کنترل عصبانیت

تنفس عمیق باعث آرام شدن شما می شود، پس از کشیدن چند نفس عمیق، احساس آرامش و کنترل بیشتری خواهید داشت. یک نفس عمیق از طریق بینی خود بکشید و برای چند ثانیه، آن را نگه دارید، سپس آن را از دهان خود طوری بیرون دهید که چند ثانیه طول بکشد. تا زمانی که تنش عصبیتان از بین رفت، این کار را تکرار کنید.

۳- برای آرام شدن تا ۱۰ بشمارید

عصبانیت

شمارش، ذهن شما را از آنچه عصبانی تان کرده است، دور می کند و به شما اجازه می دهد بر روی چیز دیگری تمرکز کنید. از ۱ شروع کنید و تا ۱۰ یا حتی ۱۰۰ بشمارید تا بتوانید کنترل احساسات خود را دوباره به دست آورید.

  • بسته به ترجیح شما و اطرافیانتان، می توانید بلند بلند بشمارید یا در ذهن خود این شمارش را انجام دهید.

۴- هنگام عصبانیت خود را به هوای آزاد برسانید

عصبانیت

محیط را برای چند دقیقه ترک کنید و در اطراف ساختمان کمی پیاده روی کنید. بودن در طبیعت می تواند به شما آرامش دهد و ذهن تان را پاک کند تا بتوانید با خشم تان به شیوه ای مناسب تر مقابله کنید.

  • به شخصی که دارید با او مکالمه می کنید، بگویید که قصد دارید “به کله تان کمی هوا بخورد” و به زودی برای پایان بحث باز خواهید گشت.

۵- برای از بین بردن تنش، تمرینات کششی انجام دهید

عصبانیت

از وقفه خود برای آرام کردن ماهیچه هایتان استفاده کنید. در حالی که نفس های عمیق می کشید، گروه های عضلانی مختلف بدن تان را بکشید. اگر با یوگا آشنا هستید، انجام چند تمرین آسانان نیز برای کمک به کاهش تنش عضلانی در بدن تان مفید می باشد.

منظورتان را به درستی برسانید

۱- قبل از صحبت کردن فکر کنید

اگر وقتی عصبانی می شوید تمایل دارید فریاد بزنید، شما به احتمال زیاد یک ارتباط برقرار کننده احساسی هستید. این به این معنی است که شما بر اساس احساسات و غرایزتان صحبت و رفتار می کنید، نه بر اساس منطق و استدلال. با چند لحظه در نظر گرفتن آنچه که می خواهید بگویید، می توانید واکنش های خود را ارزیابی کرده و آرام تر ارتباط برقرار کنید.

۲- در صورت فریاد زدن عذرخواهی کنید

خشم و عصبانیت

با انجام این کار خیرخواهی خود را نشان می دهید و از گارد گرفتن فرد مقابلتان جلوگیری می کنید. بگویید که متوجهید نباید فریاد می زدید و دوست دارید درباره این موضوع به صورت متمدنانه بحث کنید.

  • برای مثال می توانید بگویید “من متاسفم. من می دانم که فریاد زدن راه مواجهه با این موضوع نیست. آیا می توانیم بحث را دوباره شروع کنیم؟”

۳- با زمزمه صحبت کنید

درمان عصبانیت

با زمزمه کردن می توانید اطمینان حاصل کنید که لحن و حجم صدایتان باز به محوطه فریاد زدن باز نمی گردد. طوری صحبت کنید که انگار در کتابخانه هستید. اگر با یک کودک صحبت می کنید، خود را عادت بدهید که هنگام خشم با زمزمه با آنها صحبت کنید.

  • زمزمه به طور کلی دارای دو هدف است: به شما کمک می کند حجم صدای خود را در یک محوطه مناسب حفظ کنید و اطمینان حاصل کنید که شخص دیگر به طور کامل به شما توجه می کند تا بتواند چیزی که می گویید را بفهمد.

۴- از کلمات مطلق اجتناب کنید

عصبانیت چیست

استفاده از برخی کلمات در هنگام برقراری ارتباط، شما را بیشتر عصبانی می کند. از کلمات مطلقی از جمله “همیشه“، “هرگز“، “باید” یا “نباید” اجتناب کنید.

  • استفاده از این کلمات باعث ایجاد انزجار می شود، زیرا هدف آن ها قضاوت، اتهام و مجازات است.

۵- از جملاتی استفاده کنید که “من” فاعل آنها باشد

عصبانیت شدید

با استفاده از جملاتی که احساسات تان را بدون حمله به فرد مقابل بیان می کنند، منظورتان را بهتر و موثرتر خواهید رساند. برای مثال می توانید بگویید: “وقتی برای جلسات تان دیر می کنید، من احساس عدم اهمیت می کنم.”

  • جملات “من” به شما کمک می کنند آنچه که احساس می کنید را به گردن بگیرید و همه تقصیر ها را گردن دیگران نیاندازید.
  • از جملاتی که فاعل آن ها “تو” است، اجتناب کنید. هدف این گونه جملات، قضاوت، اتهام و مجازات است که برای طرف مقابل ناخوشایند است. برای مثال “تو به من اهمیتی نمی دهی چون تو همیشه دیر می کنی!”

خشم خود را بهتر مدیریت کنید

۱- برای خودتان یک قانون بگذارید که هرگز فریاد نزنید

فریاد زدن در یک بحث یا استدلال، اثر معکوس خواهد داشت، زیرا شخص دیگر را مضطرب می کند و واکنش “مبارزه یا فرار” او را فعال می کند. او به احتمال زیاد اصلا به چیزی که می گویید گوش نخواهد داد و فقط ناراحت می شود. این نکته خصوصا در بچه ها صدق می کند. دیگر فریاد نزدن را یکی از اهداف زندگیتان قرار دهید.

  • ممکن است رسیدن به این هدف زمان گیر باشد، اما امید خود را از دست ندهید. اگر خود را در حال فریاد زدن یافتید یا دیدید نزدیک است فریاد بزنید، قانون خود را به خود یادآوری کنید و به خود یک وقفه بدهید تا آرام شوید.

۲- نشانه های خشم خود را بشناسید و تشخیص دهید

عصبانیت

به احساساتی که در بدن شما اتفاق می افتند، توجه کنید. این می تواند به شما کمک کند هنگامی که عصبانی هستید، این پدیده را شناسایی کنید و اقدامات سازنده ای برای مقابله با این خشم انجام دهید.

  • بر رفتار خود به مدت یک هفته نظارت کنید و احساسات فیزیکی که هنگام عصبانی شدن در شما بروز می کنند را یادداشت کنید. شاید قلب شما بسیار سریعتر بتپد، عرق کنید، و یا صورت تان شروع به قرمز شدن کند.
  • در طول روز ارزیابی کنید که در حال حاضر چه احساسی دارید و دارید به آن چگونه واکنش نشان می دهید.
  • اگر متوجه شدید که دارید عصبانی می شوید، قبل از اینکه احساس تان از کنترل خارج شود، با روش های گفته شده با آن مقابله کنید.

۳- به جای اینکه بگذارید مسائل تان تل انبار شوند، بلافاصله با آن ها مواجه شوید

عصبانیت

اگر عادت دارید که مسائل را انباشته کنید تا منفجر شوند، این عادت خود را تغییر دهید. برای مواجهه با موضوعات یک پنجره زمانی مشخص قرار دهید تا درباره آن ها بحث کنید. این کار باید به طور منظم و مداوم انجام شود.

  • به عنوان مثال، در صورتی که همسر شما برای سومین بار در یک هفته موفق به انجام کارهای خانه نشد، به جای داد زدن سر او ، طی یک مکالمه شبانه، این موضوع را بررسی کنید و درباره آن متمدنانه بحث کنید.

۴- تکنیک های ریلکسیشن روزانه را انجام دهید

کنترل عصبانیت

ریلکسیشن را با تنظیم عادت های تنفسی تان و انجام مدیتیشن خودآگاهانه (مراقبه) و انجام تمرینات کششی پیشرفته، قسمتی از روتین روزانه تان کنید. این استراتژی ها به شما کمک می کنند خشم خود را کنترل کنید و مدام احساس نکنید نیاز دارید سر دیگران فریاد بکشید.

  • سعی کنید حتما روزانه حداقل ۱ تمرین ریلکسیشن را به مدت ۱۰-۱۵ دقیقه انجام دهید.

۵- برای کاهش سطح استرس، مراقب سلامتی خودتان باشید

زیاد عصبانی شدن و فریاد زدن شما ممکن است به این دلیل باشد که سطح استرس شما بالا است. خشم خود را به عنوان یک نشانه ببینید که چیزی در زندگیتان نیاز به تغییر دارد. هر روز برای انجام کارهایی که برای سلامت جسمی و روحی شما لازم است، زمان کنار بگذارید، مانند:

  • خوردن ۳ وعده غذایی سالم و مغذی در روز.
  • خواب کافی (۷-۹ ساعت در شب).
  • داشتن یک “زمان استراحت” هر چند بسیار کوتاه برای انجام کارهایی که دوست شان دارید.

۶- با فردی که به او اعتماد دارید و حرفش را می پذیرید، صحبت کنید

عصبانیت

گوش شنوای یک معشوقه، خواهر، برادر یا دوست ممکن است دقیقا چیزی باشد که برای کاهش سطح استرس یا یافتن روش های مناسب مقابله با خشم یا حل مشکلات تان به آن نیاز دارید. این گونه می توانید هر وقت خشمگین شدید، به جای انباشته کردن خشم تان، به سیستم پشتیبانی تان مراجعه کنید.

  • اگر به هیچ کس در زندگیتان نمی توانید اعتماد کنید، با یک مشاور روان پزشک یا روان شناس درباره دلیل های عصبانیت تان صحبت کنید.

۷- ارزیابی کنید که آیا شما نیاز به کلاس های مدیریت خشم یا کلاس های آموزش ارتباطی دارید یا خیر

اگر فریاد و رفتار خشمگینانه شما برای خودتان و یا دیگران اذیت کننده است، می توانید به کلاس هایی بروید که تکنیک های سالم مقابله با خشم و استرس را آموزش می دهند. در مورد رفتارهای خود و واکنش دیگران به این رفتار ها فکر کنید. اگر احساس می کنید به یک کلاس آموزش ارتباطی نیاز دارید، از روان پزشک یا روان شناس خود بخواهید که یک برنامه مدیریت خشم مناسب را به شما پیشنهاد دهد. شما ممکن است به کلاس آموزش ارتباطی نیاز داشته باشید، اگر:

  • زیاد و زود به زود عصبانی می شوید.
  • افراد دیگر زیاد به شما می گویند که فریاد می زنید و از شما می خواهند صدایتان را بیاورید پایین.
  • حس می کنید اگر سر افراد فریاد نزنید آن ها شما را درک نخواهند کرد.


خدایا
در همه عالم گشتم و غیر تو هیچ كس را نیافتم.
از همه یك روز جدا می شوم، ولی نمی خواهم روزی برسد كه لحظه ای دوری ترا حس كنم.
همه ی اطرافیان برای رسیدن به هدف خود، دوستی و رفاقت را بر می گزیدند و سپس خنجری بر پشت من فرود آوردند.


تنها كسی كه همیشه و تا آخر راه با من بود و در تمامی سختی ها و موانع این دنیا همراهم بود ، تو بودی و لاغیر .
حال تنها كسی كه از دلم باخبر است، جزء ذات مقدس تو نمی تواند باشد.
پس چه كنم كه نمی توانم خواسته ام را از كسی غیر از خودت طلب نمایم، چون هر چه هست در ید الهی توست و بس .
حال از تو می خواهم كه مرا همچون گذشته كمك نمایی و راهنمای خوبی در راههای پرخطر روزگارم باشی.


اشعار مناجاتی ماه مبارک رمضان, ماه رمضان

ماه رمضان ای مه زیبای خدایی

 هرگه که بیایی همه را شادنمایی

 

مهمانی حق باشی و ما هم همه مهمان

بنشسته سر سفره که تو رو بنمایی

 

شادم زعطا گشتن ادراک حضورت

 یکبار دگر از همگان دل بربایی

 

توماه صیام هستی وما بنده صائم

درگاه امیدی تو واسباب رجایی

 

قرآن خدا را به یقین فصل بهاری

 با خواندن آن قلب بیابد چه جلایی

 

باشد شب قدری به شبهای تو مستور

در بین لیالی بکند جلوه نمایی

 

به به زسحر ها که گه راز ونیازست

افطار دهد بردل صائم چه صفایی

 

با تو بگشو دست خدا باب بهشتش

الحق که تو مستوجب هر گونه ثنایی

 

هر روز تو، رحمان بدهد بارش رحمت

 خالی نگذارد ز کرم دست دعایی

 

صدشکر دگربار شدم ساکن شهرت

تو ماه درخشان همه ارض وسمائی

شاعر:اسماعیل تقوایی




وکل نفس ذائقه الموت


مادربزرگ عزیزم!مرگت چقدرناگهانی بود!...


سلام آقاجان!
خوبید؟!ببخشیدکه اینقدرغریب هستید...مهدی زهرا(عج)!ما خیلی بدهستیم ولی شماکه خوبید،نمیشه بیایید؟!؟
دیشب که نیمه شعبان بود،شهرم:قم،غلغله بود...همه،ازتهران وکرمان ومشهدوکاشان وتمام ایران،آمده بودند جمکران...توی راه جمکران،تراکیف بسیارسنگینی بود،همه انتظار میکشیدند مسجدشمارا زیارت کنند!نمیدونم ولی فکرکنم اگرهمین قدر به انداز5-6ساعتی که منتظربودند برای زیارت مسجدجمکران،همه مون منتظرواقعی دیدار خودشما بودیم،الان درکنارتون بودیم...
شرمنده که منتظرواقعی نبودیم...
آقاجان برامون دعاکنید...دعاکنیدمنتظرباشیم ومستجاب بشه دعایمان...
بازم خودخواهی کردم که دعابرای حاجتم خواستم،نه؟!!؟؟
آقاجان دعاکنید دوباره برگردم به راهی که توش قرآن بود وعشق بهش...
صاحب زمان!کاش بودید...
میشه لطف کنیدومن حقیر،من بد رو بطلبید درجمکران؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!
التماس.........
خدایا!این امامنا؟!این الحسن واین الحسین؟!





حسین فریاد می زند: هل من ناصر ینصرنی؟

و من درحالی که نمازم قضا شده است می گویم:

لبیک یاحسین! لبیک...

حسین نگاه می کند لبخندی می زند و به سمت دشمن تاخت می کند...

و من باز می گویم: لبیک یاحسین!

حسین شمشیر می خورد من سر پدرم داد می زنم و می گویم:

لبیک یا حسین!

حسین سنگ می خورد، من در مجلس غیبت می گویم:لبیک یا حسین! لبیک...

حسین از اسب به زمین می افتد عرش به لرزه در می آید و من در پس خنده های مستانه ام فریاد میزنم: لبیک...

حسین رمق ندارد باز فریاد میزند: هل من ناصر ینصرنی؟

من به دوستم دروغ میگویم و باز فریاد می زنم: لبیک...

حسین سینه اش سنگین شده است، کسی روی سینه است، حسین به من نگاه می کند می گوید: تنهایم یاریم کن...

من گناه می کنم و باز فریاد می زنم: لبیک...

خورشید غروب کرده است...

من لبخندی می زنم و می گویم:

اللهم عجل لولیک الفرج...

حسین به مهدی نگاه می کند و می گوید:

"مهدی من کسی را نداشتم که بگوید سرباز توئم من کسی نبود یاریم کند و ادعا کننده ای هم نبود تو از من مظلوم تری..."

به چشمان مهدی خیره می شوم و می گویم:

"دوستت دارم تنهایت نمی گذارم..."مهدی به محراب می رود و برای گناهان من طلب مغفرت می کند...



رفته بابایم سفر شهر دمشق


دختر بابا منم، طناز عشق - رفته بابایم سفر شهر دمشق


یادم آید آن سحرگاهی که رفت - برنگشته او از آن راهی که رفت


وقت رفتن هست یادم در وداع - گفت بابا می‌روم بهر دفاع


گفتم از که؟ از کجا؟ ای خوب عشق - گفت از ناموس شیعه در دمشق


گفت بابا، زینب آنجا بی‌کَس است - حضرت زهرا بر او دلواپس است


خون ز غیرت در رگ بابا به جوش - گفت باید او علم گیرد به دوش 


گفت باید تا شود عباس او - از حرم با جان بدارد پاس او


گفت بابا می‌رود در خاتمه - تا بگیرد انتقام فاطمه 


هست یادم بوسه‌های آخرش - لحظۀِ قران گرفتن بر سرش


در بغل بگرفت و نازم کرد او - غرقه در سوزوگدازم کرد او


رفت بابا مست عطر یاس‌ها - تا شود هم‌سنگر عباس‌ها


رفت بابایم سحرگاهی دمشق - تا که عباسی کند در شهر عشق


رفته بود او یاری سید علی - گفته بود او زود می‌آید ولی 


عید شد بابا نیامد، راز چیست - گفته مادر کرده او پرواز چیست


گفته مادر رفته بابا آسمان - پیش آقا مهدی صاحب زمان


در تحیُر مانده‌ام پرواز را - می‌کنم با خود مرور این راز را


آه، بابایم که بال و پر نداشت - پیکرش هم تازه دیدم سر نداشت


بی‌سر و بی‌بال و پر آیا توان - پرکشیدن از زمین تا آسمان


یادم آید بعد از آن روزی که من - لاله‌ای دیدم فریبا در کفن


در کفن پوشیده‌ای آرام عشق – بر دل او داغ بانوی دمشق


مادرم گفت او که بابای من است - این‌که تکه‌تکه و پاره تن است


پیکرش همچون شقایق گشته بود - مادرم می‌گفت عاشق گشته بود


عاشقِ من او نبود آیا ولی؟ - یا نبودم شاید عشق اولی؟


یادم آمد، بین ما از آن‌همه - بهرِ بابا عشق اول فاطمه


عاشقانه یادم آید بَر که زیست - هر شب او از یاد عشقش می‌گریست 


یاد زهرا یاد زینب اشک و آه - کربلا و خیمه‌های بی‌پناه


یاد شام و آن خرابات بلا - گوشۀِ ویرانه بر پا کربلا


بسته ناموسِ علی در بند و غُل –مُعجزِ سرنیزه‌های کرده گُل


بعد از آن از عمه پرسیدم سؤال - تا گذشته بر سر بابا چه حال


گفت عمه رفته بابایم بهشت - بوده بابا را شهادت سرنوشت


با خودم در کنج تنهایی خویش - یاد بابا می‌کنم با قلب ریش


آه، یعنی او مرا تنها نهاد - دخترش را رفت و بابا جا نهاد


او که هر شب شانه می‌زد موی من - بوسه می‌زد عاشقانه روی من


رفت یعنی تا همیشه تا ابد - تا مرا با درد و غم تنها نهد


ای برایت فاطمه عشق نخست - دختر دردانه‌ات دل‌تنگ توست


کُشتۀِ از عشق زینب در دمشق - بر مزارت خفته‌ام در خواب عشق


آه ازآن شب‌ها که در آغوش تو - خنده‌ام می‌برد عقل و هوش تو


آه آن شب‌های رؤیایی چه شد - آن‌همه عشق و فریبایی چه شد


مشتریِ نازهای من چه شد - محرم با رازهای من چه شد


عید شد بابا بیا بس کُن فراق - دختر دردانه را کو تاب داغ


دل مسوزانم بیا بابای من - گم‌شده ای یوسف زیبای من


تُنگ قلبم بی تو باباجان شکست - بی تو سال نو عزا و ماتم است


سبزه‌های سال نو پژمرده، زرد – سفره‌های عیدمان لبریز درد


ای شده عباس زینب در دمشق - کاش می‌شد بازگردی مرد عشق


کاش می‌شد لحظۀی تحویل سال - در بغل‌گیرم تو را من در خیال


شه نشین خانۀِ چشم تو باز- بوسه‌بارانت کنم بابا به ناز


هرکجا هستی مرا خوش با تو یاد - سال نو بابا مبارک بر تو باد


به امید ظهور حضرت یار ...


منبع:شعری از زبان دختران شهید




تعداد صفحات : 4

 | 1 |  2 |  3 |  4 | 
[Designed By Ashoora.ir    مرجع دریافت ابزار و قالب وبلاگ ]